|
|
|
|
|
دیگر خسته شده ام
می خواهم که دیگر نباشم هر گاه که فکر راهی را می اندیشم گویی گویی .... کسی آب به دست پشت سرم می ایستد آب میریزد... و من باز هم خسته تر از قبل از راه جدیدم باز می گردم آب نریز... بگذار طعم شیرین موفقیت را بچشم چرا قرآن را توشه راهم نمیکنی ... میکنی؟ میدانم اگر توشه راهم نبود آنوقت دیگر ........ چه رسد به آنکه خسته بر گردم دیدی باز هم برگشتیم سر خانه اول خوب دوباره شروع می کنیم اینبار شاکی وار سخن می گویم... . . . شاکی تویی؟ تو؟ چرا بیهوده سخن می گویی؟ صد بار به تو گفتم باز هم می گویم!!!!! در کدامین سجده ات شش دانگ هواست به خدا بود؟ در کدامین رکعت ات لمسش کردی؟ در کدامین ..... بخشش لازم نیست اعدامش کنید ..... . . . می بینی؟ باز هم من محکوم شدم ، باشد خلع سلاح شدم. دیگر خسته شدم ، اینبار به بیراهه میروم ، تو رو به خدا آب پشت سرم نریزید
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 13:23 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
جزیره خواب می بیند زیر سپیده و شاخه های سترگ رامش فرو می ریزند, طاووس های ماده رقصان اند در مرغزار آرام, طوطی تاب می خورد بر شاخسار درخت, توفنده بر نگاره خویش در دریای مینایی لنگر انداخته اینجا چه تنهاییم,تنها و میرا شاخه های سنگین |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 11:16 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان عزیز ، فکر کنم ۱۰ روزی شد که به وبلاگم سر نزدم، دلم کلی واسه همتون تنگ شده بود، راستش یکی دو روزی که سرگرم کارای نیمه شعبان بودم بعدش هم که سرم خلوت شد خواستم که شیرجه بزنم تو اینترنت که دیدم بله ، مدمم منگل شده ، البته این مدم من عادتشه هر چند وقت یه بار منگل میشه، به نظر شما چرا منگل میشه؟ ولی ایندفعه این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نبود، هر کاری کردم درست نشد که نشد، خلاصه هر چی قربون صدقش رفتم هر چی باهاش دوستانه صحبت کردم هرچی نوازشش کردم هرچی ..... فایده نداشت که نداشت، خلاصه آخر سر مجبور شدم که تنبیه بدنیش کنم، در کیس رو باز کردم و بسم الله ...... خلاصه بالاخره پس از ۴ روز تلاش درست شد. ولی تا این مدم سر عقل اومد من بیچاره یه ۲ روزی مریض شدم، ولی حالا در خدمت شما هستم. از برخی دوستان کمال تشکر را دارم که به یاد من بودند. یه متن زیبایی رو تهیه کرده بودم به مناسبت نیمه شعبان که مشکلات فرصت ندادند تا در اختیار شما قرار دهم.
اما به قول معروف ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:37 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو به گل روی تو مرو ای دوست مرو ای دوست بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خستهء من تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار بنشین تا بنشانی نفسی با آتش دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خستهء من تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 15:54 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
معبودا عذرخواهی من نزد تو عذرخواهی کسی است که بی نیاز نیست از قبول عذر خود ,عذرم بپذیر
معبودا اگر مرا خوار میخواستی رهم ننمودی و اگر میخواستی رسوایی مرا آفیتم نمیدادی معبودا گُمان ندارم رد کنی حاجتی را که عمرم را در آن سر زدم و آن را از تو خواستم معبودا اگر مرا به جرم گرفتی,تو را به عفوت گیرم,و اگر به گناهانم در گیری به آمرزشت در آویزم و اگر مرا به آتش بری,اعلام کنم به اهل آن که من دوستت داشتم و دارم معبودا اگرچه خرد است در زمینهء طاعتت کردارم,ولی بزرگ است در زمینهء امید و آرزویم معبودا چگونه از درگاهت برگردم دست خالی و محروم به آنکه حسن ظنّ به جودت داشتم که برگردانی مرا با برات نجات و مهربانی معبودا من گذرانیدم عمرم را در بد منشیِ فراموشی تو و کهنه کردم جوانیم را در مستی دوری کردن از تو
اندکی بیشتر,اندکی بیشتر,اندکی بیشتر,پیشم بمان اندکی دیرتر,اندکی دیرتر,اندکی دیرتر,از پیشم برو اندکی بیشتر,اندکی بیشتر,اندکی بیشتر,مرا بشناس
یا حق |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 1:0 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب تقریبا" تصمیم خودم رو گرفتم و گفتم که برای همیشه فراموشش میکنم:
امشب به آرامش سرم و میذارم رو بالش اما آغشته به غم است این آرامش اما امروز صبح دوباره خیلی خیلی اتفاقی دیدمش خودم خوب میدونم که کار خداست, خدایا شکرت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 12:26 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام همیشه توضیحات زیاد و به درازا صحبت کردن من رو آزار میده البته فکر کنم که تو وبلاگم این خصوصیت اخلاقیم کاملا" بارز و مشهود هستش, البته نه اینکه آدم کم حرفی باشم ,مثلا اوشو تو یه کتابش کلی جملات گفته که وقتی خواننده شروع به خوندنش میکنه کلی احسنت و مرحبا به اوشو میگه و بعدش به خودش! به اوشو احسنت میگه به خاطر جملات به ظاهر پیچیده اش و به خودش احسنت میگه به خاطر حسن سلیقش که یک همچین کتابی رو برای مطالعه انتخاب کرده. بله اوشو قلم خوبی داره و بهتر از اون طرز تفکرشه ولی اگر یک کمی در کتاب های اوشو دقت کنید میبینید که در یک کتاب 100 صفحه ای کوشیده تا یک آیه از قرآن رو به زبانی دیگر بیان کنه. من واقعا" این موضوع رو راجع به خودم تجربه کردم. حالا کافیه که قرآن رو باز کنی و ببینی که آیات قرآن چقدر روان هستند. ولی متاسفانه اکثر ما جوانهای مسلمان به سراغ کتاب اوشو و پائولو کوئیلو و... میرویم ولی به سراغ قرآن نمیریم, من خواندن این قبیل کتاب ها رو نقض نمیکنم چون خودم هم این کتاب ها رو میخونم ولی میخونم تا ازشون ایده بگیرم, ولی بعضی افراد این کتاب ها رو میخونن تا راه گم کردشون رو پیدا کنن, در حالیکه برای پیدا کردن راه اول باید یه راهنمای خوب پیدا کرد. .. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 11:58 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
در عشق و محبت شخصی می توان نسبت به افراد خانواده و خویشاوندان, مهربانی و نرمش و ادب وعاطفه و تایید و تحسین و ملاحظه و ایثار نشاش داد. عشق و محبت غیر شخصی در اصل یعنی کنار آمدن با مردم, بدون دلبستگی شخصی و وابستگی عاطفی. برای آفرینش آگاهی و پرورش محبت غیر شخصی و نیکخواهی نسبت به همکاران و آشنایان و همه کسانی که با آنها سروکار داریم, تکرار عبارت زیر بسیار موثر و سودمند است: "من بدون هیچ وابستگی, همه مردم را دوست دارم و همه مردم بدون هیچ وابستگی مرا دوست دارند." |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 12:0 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
روانپزشکی برجسته گفته است که بزرگترین نیاز بشر نیاز به عشق و محبت است و هیچ انسانی بدون آن نمیتواند سر کند.اگر آدمی به زندگانی خالی از عشق و محبت ادامه دهد می پوسد و تباه می شود. محبت عظیمترین قدرت روی زمین است.
محبت حلیم و مهربان است.محبت حسدنمیبرد.محبت کبر و غرور ندارد.محبت اطوار ناپسندیده ندارد.محبت خشم نمی گیرد و سوء ظن ندارد. یا حق |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:21 توسط سنگ مصیبت
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خیلی وقت بود که سراغ وبلاگم نیمده بودم ولی حالا اومدم یه جمله قشنگ از تو کتاب شعله طور دکتر زرین کوب پیدا کردم بد نیست بدونی گوش کن: خود را بشناس تا بر خود مسلط گردی. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 1:32 توسط سنگ مصیبت
|
|
||